آیت الله العظمی شهید سید علی خامنهای
@khamenei
سید علی حسینی خامنهای (۱۳۱۸-1404ش) از مراجع تقلید شیعه و دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران، متخلص به «امین» است. او پیش از انتخاب به رهبری در سال ۱۳۶۸ش، دو دوره رئیس جمهور و مدتی نماینده مجلس شورای اسلامی بوده است. امامت جمعه تهران از سوی امام خمینی(ره) نیز از مناصب شرعی اوست. او پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران یکی از مؤثرترین روحانیون مشهد به شمار میرفت. برادر ایشان سید محمد حسینی خامنهای است و سید کمالالدین احمد علوی عاملی جد مادری ایشان میباشد. از آثار ایشان میتوان به «ثلاث رسائل في الجهاد»، «قرارداد ترک مخاصمه و آتشبس»، «صلح امام حسن علیهالسلام (پرشکوهترین نرمش قهرمانانه تاریخ)»، «بازگشت به نهجالبلاغه»، «العودة إلی نهجالبلاغة» و «صحیفه حج» اشاره کرد. سرانجام روح بزرگ این عالم جلیلالقدر و رهبر آزادگان و مجاهدان جهان، یاور مستضعفان و پناه مظلومان در روز 9 اسفند 1404ش برابر با 10 رمضان 1447ق در جریان حمله جنایتکارانه مشترک شیطان بزرگ آمریکا و رژیم صهیونیستی به ملکوت اعلی پیوست و به فوز عظیم شهادت رسید.
از میلاد تا مدرسه
آیتالله سید على خامنهاى، فرزند حاج سید جواد حسینى خامنهاى، در روز 29 فروردین 1318 برابر با 28 صفر 1358ق، در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند. زندگى سید جواد خامنهاى مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینى، بسیار ساده بود. همسر و فرزندانش نیز معناى عمیق قناعت و سادهزیستى را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بیان نخستین خاطرههاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانوادهشان چنین مىگویند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشهگیر... زندگى ما بهسختى مىگذشت. من یادم هست شبهایى اتفاق مىافتادکه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهیه مىكرد و... آن شام هم نان و کشمش بود».
امّا خانهاى را که خانواده سید جواد در آن زندگى میكردند، رهبر انقلاب چنین توصیف مىكنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شدهام تا چهار پنج سالگى من یك خانه 60 الى 70 مترى در محله فقیرنشین مشهد بود که فقط یك اتاق داشت و یك زیرزمین تاریك و خفهاى! هنگامى که براى پدرم میهمان مىآمد (و معمولاً پدر بنا بر اینكه روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیرزمین مىرفتیم تا مهمان برود. بعد عدهاى که به پدر ارادتى داشتند، زمین کوچكى را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شدیم».
رهبر انقلاب از دوران کودكى در خانوادهاى فقیر، امّا روحانى و روحانىپرور و پاک و صمیمى، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگى بههمراه برادر بزرگش، سید محمد به مكتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرند. سپس دو برادر دوران تحصیل ابتدایى را در مدرسه تازهتأسیس اسلامى «دارالتعلیم دیانتى» گذراندند.
در حوزه علمیه
ایشان پس از آشنایى با «جامعالمقدمات» و صرف و نحو در دبیرستان، وارد حوزه علمیه شدند و نزد پدر و دیگر اساتید وقت ادبیات و مقدمات را خواندند.
درباره انگیزه ورود به حوزه علمیه و انتخاب راه روحانیت مىگویند:
«عامل و موجب اصلى در انتخاب این راه نورانى روحانیت، پدرم بودند و مادرم نیز علاقهمند و مشوق بودند».
ایشان کتب ادبى از قبیل «جامعالمقدمات»، « سیوطى» و «مغنى» را نزد مدرسان مدرسه «سلیمان خان» و «نواب» خواندند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت میكردند.کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواندند. سپس «شرائع الإسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدى» و «رسائل» و «مكاسب» را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواندند و دوره مقدمات و سطح را بهطور کمسابقه و شگفتانگیزى در پنج سال و نیم به اتمام رساندند. پدرشان مرحوم سید جواد در تمام این مراحل نقش مهمى در پیشرفت این فرزند برومند داشتند. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوارى را ابتدا نزد «مرحوم آیتالله میرزا جوادآقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شیخ رضا ایسى» خواندند.
در حوزه علمیه نجف اشرف
آیتالله خامنهاى که از هیجده سالگى در مشهد، درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ، مرحوم آیتالله العظمى میلانى شروع کرده بودند، در سال 1336 به قصد زیارت عتبات عالیات، عازم نجف اشرف شدند و با شركت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف، از جمله مرحوم سید محسن حكیم، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى، سید یحیى یزدى و میرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدریس و تحقیق آن حوزه علمیه را پسندیدند و قصد اقامت در آنجا نمودند، ولى پدر موافقت نفرمودند؛ لذا پس از مدّتى، به مشهد بازگشتند.
در حوزه علمیه قم
آیتالله خامنهاى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگانى چون مرحوم آیتالله العظمى بروجردى، امام خمینى، شیخ مرتضى حائرى یزدى و علامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، براى مواظبت از پدر که یك چشمشان بر اثر «آب مروارید» نابینا شده بود، به مشهد هجرت کردند. خود در اینباره فرمودهاند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفیقات زیادى به ما داد. بههرحال، به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، اعتقادم این است که ناشى از همان برى است که به پدر، بلكه به پدر و مادر انجام دادهام».
ایشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبازره و زندان و مسافرت، بهطور رسمى تحصیلات فقهى و اصولى خود را تا سال 1347 در محضر اساتید بزرگ حوزه مشهد، بهویژه آیتالله میلانى ادامه دادند. همچنین از سال 1343 که در مشهد ماندگار شدند، در کنار تحصیل و مراقبت از پدر پیر و بیمار، به تدریس کتب فقه و اصول و معارف دینى به طلاب جوان و دانشجویان نیز مىپرداختند.
مبارزات سیاسى
آیتالله خامنهاى به گفته خویش: «از شاگردان فقهى، اصولى، سیاسى و انقلابى امام خمینى(ره) هستند». امّا نخستین جرقههاى سیاسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام، شهید سید مجتبى نواب صفوى در ذهن ایشان زده است. هنگامى که نواب صفوى با عدهاى از فدائیان اسلام در سال 31 به مشهد رفته، در مدرسه سلیمان خان، سخنرانى پرهیجان و بیداركنندهاى در موضوع احیاى اسلام و حاكمیت احكام الهى و فریب و نیرنگ شاه و انگلیس و دروغگویى آنان به ملّت ایران، ایراد کردند. آیتالله خامنهاى که آن روز، از طلاب جوان مدرسه سلیمان خان بودند، بهشدت تحت تأثیر سخنان آتشین نواب واقع شدند. ایشان مىگویند: «همان وقت جرقههاى انگیزش انقلاب اسلامى بهوسیله نواب صفوى در من به وجود آمده و هیچ شكى ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد».
همراه با نهضت امام خمینى(ره)
آیتالله خامنهاى از سال 1341 که در قم حضور داشتند و حركت انقلابى و اعتراضآمیز امام خمینى علیه سیاستهاى ضد اسلامى و آمریكاپسند محمدرضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد میدان مبارزات سیاسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشیبهاى فراوان و شكنجهها و تبعیدها و زندانها مبارزه کردند و در این مسیر از هیچ خطرى نترسیدند. نخستین بار در محرم سال 1383 از سوى امام خمینى(قدسسره) مأموریت یافتند که پیام ایشان را به آیتالله میلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامههاى تبلیغاتى روحانیون در ماه محرم و افشاگرى علیه سیاستهاى آمریكایى شاه و اوضاع ایران و حوادث قم، برسانند. ایشان این مأموریت را انجام دادند و خود نیز براى تبلیغ، عازم شهر بیرجند شدند و در راستاى پیام امام خمینى، به تبلیغ و افشاگرى علیه رژیم پهلوى و آمریكا پرداختند.
اولین بازداشت
بدین خاطر در 9 محرم برابر با 12 خرداد 1342 دستگیر و یك شب بازداشت شدند و فرداى آن روز به شرط اینكه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پیش آمدن حادثه خونین 15 خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سختترین شرایط و شكنجه و آزارها زندانى شدند.
دومین بازداشت
در بهمن 1342 برابر با رمضان 1383، آیتالله خامنهاى با عدهاى از دوستانشان بر اساس برنامه حسابشدهاى به مقصد کرمان حركت کردند. پس از دو سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و دیدار با علما و طلاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانىها و افشاگرىهاى پرشور ایشان بهویژه در ششم بهمن، سالگرد انتخابات و رفراندوم قلابى شاه، مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روز پانزدهم رمضان که مصادف با میلاد امام حسن(ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ایشان در افشاگرى سیاستهاى شیطانى و آمریكایى رژیم پهلوى، به اوج رسید و ساواک شبانه ایشان را دستگیر و با هواپیما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه بهصورت انفرادى در زندان «قزل قلعه» زندانى شدند و انواع اهانتها و شكنجهها را تحمل کردند.
سومین و چهارمین بازداشت
كلاسهاى تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامى ایشان در مشهد و تهران با استقبال کمنظیر جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همین فعالیتها سبب عصبانیت ساواک شد و ایشان را مورد تعقیب قرار دادند؛ بدین خاطر در سال 1345 در تهران مخفیانه زندگى میكردند و یك سال بعد (1346) دستگیر و محبوس شدند. همین فعالیتهاى علمى و برگزارى جلسات و تدریس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار دیگر توسط ساواک جهنمى پهلوى در سال 1349 نیز دستگیر و زندانى گردند.
پنجمین بازداشت
حضرت آیتالله خامنهاى، درباره پنجمین بازداشت خویش توسط ساواک مىنویسد:
«از سال 48 زمینه حركت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیت و شدت عمل دستگاههاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمىتواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال 50 مجدداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونتآمیز ساواک در زندان آشكارا نشان مىداد که دستگاه از پیوستن جریانهاى مبارزه مسلحانه به کانونهاى تفكر اسلامى بهشدت بیمناك است و نمىتواند بپذیرد که فعالیتهاى فكرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریانها بیگانه و به كنار است. پس از آزادى، دایره درسهاى عمومى تفسیر و کلاسهاى مخفى ایدئولوژى و... گسترش بیشترى پیدا کرد».
ششمین بازداشت
در بین سالهاى 1350 و 1353 درسهاى تفسیر و ایدئولوژى آیتالله خامنهاى در سه مسجد «كرامت»، «امام حسن(ع)» و «میرزا جعفر» مشهد مقدس تشكیل مىشد و هزاران نفر از مردم مشتاق، بهویژه جوانان آگاه و روشنفكر و طلاب انقلابى و معتقد را به این سه مركز مىكشاند و با تفكرات اصیل اسلامى آشنا مىساخت. درس نهجالبلاغة ایشان از شور و حال دیگرى برخوردار بود و در جزوههاى پلىكپىشده تحت عنوان «پرتوى از نهجالبلاغة» تكثیر و دستبهدست مىگشت. طلاب جوان و انقلابى که درس حقیقت و مبارزه را از محضر ایشان مىآموختند، با عزیمت به شهرهاى دور و نزدیكِ ایران، افكار مردم را با آن حقایق نورانى آشنا و زمینه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مىساختند. این فعالیتها موجب شد که در دىماه 1353 ساواک بىرحمانه به خانه آیتالله خامنهاى در مشهد هجوم برده، ایشان را دستگیر و بسیارى از یادداشتها و نوشتههایشان را ضبط کنند. این ششمین و سختترین بازداشت ایشان بود و وى تا پاییز 1354 در زندان کمیته مشترك شهربانى زندان بودند. در این مدت، در سلولى با سختترین شرایط نگه داشته شدند. سختىهایى که ایشان در این بازداشت تحمل کردند، به تعبیر خودشان: «فقط براى آنان که آن شرایط را دیدهاند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاشهاى علمى و تحقیقى و انقلابى ادامه داشت. البته دیگر امكان تشكیل کلاسهاى سابق را به ایشان ندادند.
در تبعید
رژیم جنایتكار پهلوى در اواخر سال 1356، آیتالله خامنهاى را دستگیر و براى مدت سه سال به ایرانشهر تبعید کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگیرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ایران، ایشان از تبعیدگاه آزاد شده، به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى، علیه رژیم سفاك پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمل آن همه سختى و تلخى، ثمره شیرین قیام و مقاومت و مبارزه؛ یعنى پیروزى انقلاب کبیر اسلامى ایران و سقوط خفتبار حكومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى و برقرارى حاكمیت اسلام در این سرزمین را دیدند.
در آستانه پیروزى انقلاب
در آستانه پیروزى انقلاب اسلامى، پیش از بازگشت امام خمینى(قدسسره) از پاریس به تهران، از سوى ایشان، «شوراى انقلاب اسلامى» با شركت افراد و شخصیتهاى مبارزى همچون شهید مطهرى، شهید بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... در ایران تشكیل گردید؛ آیتالله خامنهاى نیز به فرمان امام بزرگوار، به عضویت این شورا درآمد. پیام امام توسط شهید مطهرى(ره) به ایشان ابلاغ گردید و با دریافت پیام رهبر کبیر انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
پس از پیروزى
آیتالله خامنهاى پس از پیروزى انقلاب اسلامى نیز همچنان پرشور و پرتلاش به فعالیتهاى ارزشمند خویش در جهت تحكیم اهداف انقلاب اسلامى ادامه دادند و در این راستا مسئولیتهاى بزرگى را عهدهدار شدند، از قبیل:
- پایهگذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همكارى و همفكرى تعدادى از علماى مبارز همچون شهید بهشتى، شهید باهنر، هاشمى رفسنجانى و... در اسفند 1357؛
- معاونت وزارت دفاع در سال 1358؛
- سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358؛
- امامت جمعه تهران، 1358؛
- نمایندگی امام خمینى(قدسسره) در شوراى عالى دفاع، 1359؛
- نمایندگی مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358؛
- حضور فعال و مخلصانه با لباس رزم در جبهههاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران؛
- ریاست جمهورى (به دنبال شهادت محمدعلى رجایى، دومین رئیس جمهور ایران، آیتالله خامنهاى در مهرماه 1360 باکسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حكم تنفیذ امام خمینى(قدسسره) به مقام ریاست جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال 1364 تا 1368 براى دومین بار به این مقام و مسئولیت انتخاب گردیدند)؛
- ریاست شوراى انقلاب فرهنگى، 1360؛
- ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، 1366؛
- ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368؛
- رهبرى و ولایت امت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبیر انقلاب، امام خمینى(قدسسره)، توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام والا و مسئولیت عظیم انتخاب شدند و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شایستگى تمام توانستند امت مسلمان ایران، بلكه مسلمانان جهان را رهبرى نمایند.
شهادت
سرانجام روح بزرگ حضرت آیتاللهالعظمی امام خامنهای، رهبر آزادگان و مجاهدان جهان، یاور مستضعفان و پناه مظلومان در روز 9 اسفند 1404ش برابر با 10 رمضان 1447ق در جریان حمله جنایتکارانه مشترک شیطان بزرگ آمریکا و رژیم صهیونیستی به ملکوت اعلی پیوست و به فوز عظیم شهادت رسید.[۱] به همین مناسبت دولت جمهوری اسلامی ایران هفت روز تعطیل و ۴۰ روز عزای عمومی اعلام کرد. شیعیان و آزادیخواهان جهان در اقصی نقاط کشورهای دنیا با تجمع و راهپیماییهای گسترده این جنایت بزرگ را محکوم کردند.
بازتابها
- پس از شهادت شهید سعید حضرت امام خامنهای، مراجع و فقیهان جهان اسلام، جهاد بر ضدّ صهیونیسم غاصب و آمریکای جهانخوار را واجب و ضروری اعلام کردند و از جمله:
- آیتالله نوری همدانی در پاسخ به استفتایی، تصریح کرد: بر همه مسلمانان فرض است که منتقم خون رهبر شهید خود از عاملان این جنایت باشند. [۲]
- آیتالله جوادی آملی در پیامی تصویری، تأکید کرد: الآن حرف امام زمان(عج) این است: با صهیونیست بجنگ خونش به عهده من. حرف امام زمان(عج) این است که با آمریکای ستمکار بجنگ خونش به عهده من. [۳]
تألیف و تحقیق
- طرح کلى اندیشه اسلامى در قرآن؛
- از ژرفاى نماز؛
- گفتارى در باب صبر؛
- چهار کتاب اصلى علم رجال؛
- ولایت؛
- گزارش از سابقه تاریخى و اوضاع کنونى حوزه علمیه مشهد؛
- زندگىنامه ائمه تشیع (چاپنشده)؛
- پیشواى صادق؛
- وحدت و تحزب؛
- هنر از دیدگاه آیتالله خامنهاى؛
- درست فهمیدن دین؛
- عنصر مبارزه در زندگى ائمه(ع)؛
- روح توحید، نفى عبودیت غیر خدا؛
- ضرورت بازگشت به قرآن؛
- سیره امام سجاد(ع)؛
- امام رضا(ع) و ولایتعهدى؛
- تهاجم فرهنگى (تدوینشده از سخنان و پیامهاى معظمله)؛
- حدیث ولایت (مجموعه پیامها و سخنان ایشان که تاكنون 9 جلد آن چاپ شده است).


